السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
185
تفسير الميزان ( فارسي )
ايشان ، و آن حجتهايند كه مىتوانند جانشين خدا در زمين ، و حجتهاى او بر خلق باشند ، آن گاه حجتها را از نظر ملائكه پنهان كرد ، و ايشان را وادار كرد كه تا با ولايت و محبت آن حجتها وى را عبادت كنند ، و بايشان فرمود : * ( ( ألَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ؟ وَأَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ ؟ ) ) * . « 1 » مؤلف : خواننده عزيز با مراجعه به بيانى كه گذشت ، متوجه مىشود كه اين روايات چه معنا ميدهد ، و اينكه ميان اينها و روايات قبل از اينها منافاتى نيست ، چون در گذشته گذشت كه آيه : ( وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه ) « 2 » الخ ، اين معنا را دست ميدهد : كه هيچ چيز نيست مگر آنكه در خزينه هاى غيب وجود دارد ، و آنچه الان در دسترس ما هست با نزول از آنجا به اين صورت در آمدهاند ، و هر اسمى كه در مقابل معنا و مسمائى از اين مسميات اسم هست براى همين مسما در خزائن غيب نيز هست . پس در نتيجه هيچ فرقى نيست بين اينكه گفته شود : خدا آنچه در خزائن غيب هست ، يعنى غيب آسمانها و زمين را بادم تعليم داد ، و بين اينكه گفته شود : خداوند اسم همه چيز را كه باز غيب آسمانها و زمين است بادم بياموخت ، چون روشن است كه نتيجه هر دو يكى است . و مناسب اين مقام آنست كه يك عده از اخبار طينت را كه مؤيد بيان ما است در اينجا بياوريم ، و لذا ما حديثى را كه مرحوم مجلسى در بحار آورده در اينجا نقل مىكنيم ، وى از جابر بن عبد اللَّه روايت مىكند كه گفت برسولخدا ( ص ) عرضه داشتم : اولين چيزى كه خدا خلق كرد ، چه بود ؟ فرمود : اى جابر نور پيغمبرت بود ، كه خدا اول آن را آفريد ، و سپس از او هر چيز ديگرى را خلق كرد ، آن گاه آن را در پيش روى خود در مقام قربش نگه داشت ، و خدا ميداند چه مدت نگه داشت ، آن گاه آن نور را چند قسم كرد ، عرش را از يك قسم آن ، و كرسى را از يك قسمش ، و حاملان عرش و سكنه كرسى را از يك قسمش بيافريد ، و قسم چهارم را در مقام حب آن مقدار كه خود ميداند نگه داشت ، و سپس همان را چند قسم كرد ، قلم را از قسمى ، و لوح را از قسمى ، و بهشت را از قسمى ديگرش بيافريد ، و قسم چهارم را آن قدر كه خود ميداند در مقام خوف نگه داشت ، باز همان را اجزايى كرد ، و ملائكه را از جزئى ، و آفتاب را از جزئى ، و ماه را از جزئى بيافريد ، و قسم چهارم را آن قدر كه خود ميداند در مقام رجاء نگه داشت ، و سپس همان را اجزايى كرد ، عقل را از جزئى ، و علم و حلم را از جزئى ، و عصمت و توفيق را از جزئى بيافريد ، و باز قسم چهارمش را آن قدر كه خود ميداند در مقام حياء نگه داشت .
--> 1 - اكمال الدين ج 1 ص 13 2 - سوره الحجر آيه 21